![]() |
![]() |
|
| گروه کوهنوردی ارغوان |
|
بسمه تعالی « هيئت کوهنوردی شهر جديد هشتگرد » « گروه کوهنوردی ارغوان » گزارش برنامه : كوهپيمايي به پهنه حصار و بازديد از آبشار نوع برنامه: كوهپيمايي وضعیت هوا: برف سبك و مه وضعیت آب: در منطقه موجود مي باشد نوع پوشش گياهی: استپ شرح مربوطه : 10/9/85 9 نفرازگروه كوهنوردي ارغوان،طبق برنامه ريزي قبلي به نمايندگي از گروه به قصد من الامكان صعود به قله پهنه حصار و ديدار از آبشار آن در باشگاه اسكان گرد هم آمديم و سپس ساعت 6:00 شهر جديد هشتگرد را به سمت تهران ترك گفتيم.در تهران توقفي كوتاه براي خريد وسايل جانبي كرديم و سپس مسير را به سوي بخش كن ادامه داديم و راس ساعت 8:00 به آبادي سولقان رسيديم كه ادامه راه با ميني بوس امكان پذير نبود. در اين ميان با تقاضاي اكثر دوستان دايي مهربان (راننده ميني بوس) با همسرشان تصميم به همراهي ما تا امام زاده گرفتند. تا آنجا تقريبا يك ساعت راه بود.بعد از پوشيدن لباسهاي مناسب و صحبت راهنما با افراد ساعت 8:10 حركت را آرام و ملايم از جاده اي مناسب با دو همراه عزيز و دوست داشتني مان شروع كرديم. از سنگان پايين و بالا گذشته و ساعت 9:20 به آستان مقدس امام زاده قاسم رسيديم.همان جا اتراق كرده و بعد از درست كردن آتش و صرف صبحانه با خداحافظي از دايي و همسرشان كه به سمت ميني بوس مي رفتند،ساعت 10:20 به سوي آبشار حركت كرديم.
در ميان راه از دشت بهشت گذشته و مناظر بسيار بكر و زيبايي را مناظره كرديم.چند بار توقف كرده و با گرفتن عكس هاي يادگاري خاطرات خود را ظبط و ثبت كرديم . مسير را به سمت آبشارادامه داديم.در پيش رويمان مه غليظي را مشاهده كرديم كه در عرض چند ثانيه همه منطقه را فرا گرفت و ما را از ديدن آبشار از دور محروم كرد. ساعت 12:30 به آبشار رسيديم. منطقه بسيار زيبايي بود، آبشار از ارتفاع بالايي از تخته هاي سنگي به پايين مي ريخت و در اثر سردي هواوآب، هنگامي كه به پايين مي ريخت بلافاصله يخ مي زد.همچنين قنديل هاي بسيار بزرگ در بالاي سنگ ها ديده مي شد. اكثر افراد سعي در بالا رفتن از يخ ها مي كردندكه بيشتر ليز مي خوردند.در اين ميان يك نوع نگراني در چهره عمو رضا ديده مي شد كه با ياد آوري و تذكر به بچه ها خاطر نشان مي كردند كه از يخ ها زياد بالا نروند و بچه ها نيز از آن منطقه دور شدند.
بيشتر افراد عكس تكي و دسته جمعي انداختند و هنگامي كه همگي از اين صحنه دور شده و به پاي آتش رفتيم يك تكه قنديل يخي بزرگ از صخره ها جدا شده و به پايين پرتاب شد كه خوشبختانه مسئله اي اتفاق نيفتاد.و عمو رضا تمام نگراني خود را از اين مسئله عنوان كرد. با نوشيدن چاي و پوشيدن لباسهاي گرم ساعت 13:15 به سمت امام زاده به قصد صرف نهار حركت كرديم.در ميان راه بعضي از بچه ها براي بر پا كرده آتش در امام زاده مشغول به جمع آوري چوب و هيزم شدندو سپس ساعت 15:00 به امام زاده رسيديم و نهار را در اتاقك كوچك امام زاده صرف كرده و بعد از يك ساعت با جمع آوري وسايل و بستن كوله ها از جاده به سمت ماشين حركت كرديم و راس ساعت 17:00 به ميني بوس رسيديم. به پيشنهاد اكثر افراد براي زيارت به آستان مقدس بي بي كوكب رفتيم و سپس به سمت هشتگرد حركت كرده و ساعت 19:20 همگي در خانه هاي خود بوديم. مسئول برنامه: مرجان حيدر زاده اعضاي شركت كننده: آقايان : فرامرز ايران پور ، شهام نخبه زعيم ، رضا احمدي، صالح احمدي،مجيد حيدري ، سباغ هاو خانمها : مرجان حيدر زاده ،مريم بافتي زاده،محبوبه دهقان
برای ديدن عکسهای بيشتراينجا کليک کنيد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 18:8 توسط ارغوان |
|
|
بسمه تعالی « هيئت کوهنوردی شهر جديد هشتگرد » « گروه کوهنوردی ارغوان » گزارش برنامه : بريان چال در منطقه برغان نوع برنامه: كوهپيمايي وضعیت هوا: آفتابي وضعیت آب: در منطقه موجود مي باشد نوع پوشش گياهی: شرح مربوطه : 18/8/85 پنجشنبه 18/8/85 در يكي از شبهاي مهتابي پاييز مسير برغان را پيش مي گيريم حسب تقدير گروه كوهنوردي ارغوان كه قرار بود به همدان و قله الوند صعود كنيم،كه نوع مشاغل كاري و تحصيلي اعضا گروه امكان حركت زود تر از ساعت 14:00 را نمي داد و لذا نگراني از تكميل ظرفيت خوابگاههاي چال ميشان و پيش گيري از مشكلات برنامه را تغيير داديم و ساعت 23:00 از مبدا هميشگي در شهر جديد هشتگرد حركت كرديم و در ساعت 24:10 از برغان راه بريانچال را پيش مي گيريم.هوا پس از بارندگي هاي دو هفته اخير لطافت و طراوت خاصي داشت.مهتاب شبي است و آسمان پر از ستاره هاي درخشان ،در حدود يك ساعت مسير خاكي ماشين رو تا منطقه اي به نام آب زمين طي مي كنيم تا ساعت 1:15 به ماهي سرا و با جلو داري كوهنورد قديمي همراه مسير مال رو كوهستاني، در سمت چپ رودخانه خروشان برغان پيش ميگيريم ، پس از طي دو گردنه و استراحت 5 دقيقه اي و صرف زمان 1:30 به منطقه اي كه به باغ گلابيها معروف است مي رسيم. از اينجا با طي سر بالائي نسبتا تند و آنهم با صرف زمان نيم ساعت به مسير همواري ميرسيم كه با طي نيم ساعت ديگربه بريانچال مي رسيم . بريانچال را از دور تر و زير نور مهتاب ديديم اما چراغي در كار نبود،براي ما كه حتي در برفهاي زمستان هم شبهاي روشني را از اين ده ديده بوديم بسيار عجيب بود!! شب را در منزل آقا جلال كه از روستاييان شيرين كهنسال است گذرانديم.
ساعت 7:30 بيدار شديم و عمو رضا عزيز آتش را از قبل روشن و چايي را دم كرده بود . بچه ها به محض بيرون آمدن از اطاق با ديدن منظره هاي قشنگ و كوههاي رنگارنگ و كهار پر برف،خستگي شب پيش را فراموش كردند. حال ما فكر مي كرديم مشكلي در برق منزل ما وجود دارد كه به منزل تنها ساكن بريانچال در اين زمان كه آقاي مدير بود مي رويم و با استقبال مادرانه خالصي از همسر ايشان مواجه مي شويم كه مي گفتند يك شب پيش عده اي مسلح سيمهاي برق را بريدندو بردند!!! گويا ناهنجاري هاي اجتماعي از دور افتاده ترين روستاها نيز دست بر نمي دارد. ايشان با اصرار مارا به منزل بردند من آنچنان مجذوب محبت هاي ايشان شدم كه بدنبال بقيه گروه رفتم و بچه هارا كه هنوز سرماي ديشب در تنشان بود را به خانه گرم آقا مدير آوردم.
جاي هيزم و بقيه مايحتاج را بدون هيچ چشم داشتي در اختيار ما قرار دادند، خانه اش ، اطاقهايش، بخاري زيباي آهني اش را به ما از دل و جان تعارف مي كردند.و نيز با سفره اي از عسل ، نان و گردو ، مغز گردو، خيار و خرمالو با دنيايي از مهرباني مارا پذيرا شد.از دوست خوبمان شيرين جاجي جدا شده و به سمت دروان راه افتاديم، 20 الي 30 دقيقه اي را در مزارع روستا و در نهايت كندو هاي عسل اشان و سپس به سمت راست حركت كرديم تا به ارتفاع كوه رسيديم. از آنجا بريانچال در پايين دست بود، بسيار زيبا و پاييزي بي نهايت قشنگ. ساعت 9:30 بود كه زيبايي هاي اطراف و دره ها و قله هاي پر برف بالادست مارا مجذوب خود كرده بود.
ساعت 12:00 به بريانچال و منزل آقا جلال رسيديم كه ديديم باز آتش پا بر جاست و صاحبخانه با مهمانهايي آمده اند ، نهار را با آنها در نهايت صفا ميل كرديم و خانم هاي گروه كمك زيادي جهت سرو سامان دادن اين خانه دادند. پرده آبي آويزان قبل از درب ورودي و گالشهاي پلاستيكي پشت درش من و عمو رضا را به گريه وا مي داشت. 14:25 با احتساب زمان از بريانچال حركت كرديم ولي حدود 20 الي 25 دقيقه در ماهي سرا با آن ماهيگيران جوان كابلي وقتمان صرف شد و اكثر بچه ها ماهي خريداري كردند. مسير برگشت از كنار رودخانه و لابلاي درختها انجام شد بر خلاف رفت كه در تاريكي بودو ما مسير دامنه كوه را انتخاب كرده بوديم ولي حال كه بر مي گشتيم جوي آب نداشت و روز بود و بسيار راحت اين منطقه را پشت سر گذاشتيم و ما ساعت 17:00 با آقاي محمود دهقان در ده برغان قرار داشتيم كه يك ربع دير تر رسيديم و ايشان 20 دقيقه اي را در ميني بوس خوش رنگ و محيج اش منتظر ما بودند، موحيج به اين دليل كه از وقتي كه سوار مي شويم تا پياده مي شويم لذت مي بريم، البته روي خوش ايشان هم در اين مساله دخيل است. مسئول برنامه: فرامرز ايران پور اعضاي شركت كننده: آقايان : فرامرز ايران پور، رستم يادگاري ، شهام نخبه زعيم ، رضا احمدي، رحمان يادگاري ، مجيد حيدري، هادي كلهر خانمها : محبوبه يادگاري،محبوبه دهقان،مريم بافتي زاده
برای دیدن عکسهای بیشتراینجا کلیک کنید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 17:58 توسط ارغوان |
|
|
بسمه تعالی « هيئت کوهنوردی شهر جديد هشتگرد » « گروه کوهنوردی ارغوان » گزارش برنامه : استان گرگان و جنگلهاي جهان نما نوع برنامه: جنگل نوردي وضعیت هوا: آفتابي وضعیت آب: در منطقه موجود مي باشد نوع پوشش گياهی: شرح مربوطه : 3/8/1385 به بربط چوبايست بر ساخت رود برآوردمازندراني سرود كه مازندزان شهر ما ياد باد هميشه برو بومش آبادباد كه در بوستانش هميشه گل است بكوه اندرون لاله وسنبل است روز چهارشنبه 3/8/85 ساعت 14:45 دقيقه از شهر جديد هشتگرد به طرف هشتگرد قديم حركت كرديم و يعد از ملحق شدن 4 نفر از دوستان ساعت 16:00 بود كه بطرف تهران و بمقصد جاده هراز حركت كرديم و هنوز چيزي از رودهن نگذشته بوديم كه هوا تاريك شد به آمل و بعد به بابل كه دوست عزيزامان در پارك شهر بابل انتظار مارا مي كشيدند،پاركي بود پر از پرتقال و پرازطراوت شاممان را آنجا خورديم و بعدازخداحافظي از دوستان بابلي راهي گرگان شديم. ساعت 2 نيمه شب بود كه دوستان گرگاني ما به سر پرستي آقاي حسين جنامي ساكن شهر جديد هشتگرد و دانشجوي علوم پزشكي گرگان به استقبال ما آمدندوبا گرمي فراوان در منزل خود ميزبانان خوبي براي ما بودند. ساعت 6:30 از منزل حركت و بخمراهي آقاي جنامي به ميدان اصلي شهر گرگان رفتيم و متوجه شديم درست سر قرار دوستان ما از خانه كوهنوردان گلستان بنامهاي آقايان ابراهيم اكبرزاده،غلام حسن زاده،محسن بابلانيمقدم حضور داشتند و به جمع 15 نفري ما پيوستند؛بچه ها با محبت تمام صندلي هاي 2 نفره را به 3 نفره تبديل كردندو بسوي مقصدمان كه جنگلهاي جهان نما بود،در هوايي بسيار مطبوع و بهاري حركت كرديم. ساعت درست 7 صبح بود كه به شصت كلا رسيديم دو طرف جاده مزارع دانه هاي روغني مانند لوبياي روغني،پنبه،كلزاو... كاشته بودند كه بوته هاي متراكم پر از محصول نشانه اي از حاصلخيزي خاك بود،رنگ خاك كاملا قهوه اي و مقوي بود. ورسن را رد كرديم كلاجان قاجارو بعد به كلاسنگسان و كفش گيري و بعدهم به اسپو محله رسيديم وبعد از گذشتن از اين آبادي ها به روستاي شموشك علياوشموشك سفلي رسيديم. روبروي اين تابلو سمت چپ جاده اي بود كه با فلش مارا به شموشك سفلي هدايت مي كرد. بعدازگذشت از چندين كلبه نه قرل روستايي چون بسيارجديدوويلايي بودند كه خود حاكي از در آمدي خوب از محصولات روغني و مزارع برنج خود بود و روستائيان با خودروهايشان كاملا شهري به نظر مي آمدند. بعد از گذر از 2 مغازه خواروبار فروشي و يك سر بالايي پچ كلا به جنگا رسيديم. جاده اش سنگهاي درشت سفيد كه در لابلاي ماسه كوبيده شده بودندكه ميني بوس مارا مجبور به آرام رفتن مي نمود، از جايي كه از آسفالت جدا مي شديم تا محلي كه ميني بوس استقرار پيدا مي كرد حدود 14 كيلومتر بود، كه راننده مهربان ما آقاي محمود دهقان نژاد با همراهي زياد و خنده هاي با طراوتشان زيبايي راه را دو چندان مي كرد كه ازحق نگذريم راهي بود كه هر راننده اي 100 تانق حتما مي زد. هوا بسيار عالي و بهاري بود بدون قطره اي باران، بعد از 1 ساعت پياده روي با شيبهاي تند و سر بالايي هاي تا حدي نفس بر دردل جنگلهاي درختان راش،توسكا،ممرز،بلوط،فندوق،بوته هاي سرخس، سرخدار سوزني برگ و سروهاي پا كوتاه به محلي تخت و صاف همراه با چشم اندازي از مزارع و دريا پايين دست بدن غبار و مه رسيديم، كه رمان خوبي بود براي صرف صبحانه و جايي بود براي آشنايي بيشتر با راهنمايان گرگاني.
كه يك املت محلي بسيارخوشمزه را تدارك ديدند كه با معامله پاياپاي عسل و خامه و پنير با املت ، بچه ها خاطره زيبايي را ار آن مكان در كوله هاي فكري اشان جا داداند حتي سر ته ديگ املت رقابت پر شوري بر پا بود!!! در طول راه گروههايي كه محلي بودند نيز شاد و قبراق از كنار ما مي گذشتند بعدازمدتي حدود 1:30 به قهوه خانه مشت صفر كه آدمي را ياد مشدي صفر نقوي راهنماي قديمي كوهنوردان در علم كوه مي اندازد. در ارتفاعي حدود 3000 متر با منظره اي وصف نا پذير ما را به چايي پياله اي (مانند ژاپني ها) دعوت كردند كه در قهوه خانه هم گروه كوهنورد مازندراني ها حضورداشتندوبا برداشت آب از منبع داخل كلبه مشكل صعودما نيز حل شد.حدود 150متر بالاتر از كلبه مشدي صفر بطرف سمت راست شايد بحق بتوان گفت ديدني ترين منظره عمرمان را ديديم. يك دشت وسيع رنگارنگ و شگفت انگيز از جنگل و مزارع وخليج گرگان.درياچه هاي پرورش ماهي و رقص نور آفتاب در آبها و انعكاس برق شفاف آن شعف و شور بچه هارا هزار چندان كرد. عكس ها و فيلم ها كه از آن منطقه برداشتيم تا حدودي گوياي اين سخن مي باشد.و باز گروه به سمت چپ و باز از كلبه مشدي صفر به سمت ارتفاعات كه حال تقريبا جنگل تمام شده بودو بالاي درختان بوديم مناظر بديع و باور نكردني بودند،و زمين از حالت خاكي و سايه به آفتاب و كاملا سنگي تبديل مي شد. از داخل شيار هاي كوه راهي باز شده بود،مارا به آنطرف كوه كه باز دشتي وسيع و زيبا كه براي رسيدن به آن بايد تادره كه رودي كوچك روان بود را گذر مي كرديم و دو آبادي از دوربه چشم مي خورد،آبادي دست راست كه همه فقط شيرواني هاي بر افشان جلب توجه مي كرد،كفشگير محله بودو آبادي دست چپ كه كلا شايد 20 خانه در آن وجود داشت سعد آباد محله بود. البته نه تابلويي نه نوشته اي ،بلكه به گفته همراهانمان محلي ها كه ييلاق تابستاني شموشكي هاست والان هيچ سكنه اي نداشتند. البته به گفته راهنمايان مسير هاي خودرو رو كه از جاده خاكي شهر كرد كوي منشعب مي شد به مسافت 60 كبلومتر به سعد آباد محله مي رسيد. راه ديگر از سمت دامغان – چشمه اعلي- شهرك ديباج نيز وجود دارد. و از اين منطقه زيبا تا زيادت(نام شهري است در گرگان) حدود4ساعت مسير كوهنوردي دارد. كه يكي از دوستان در يعد آباد محله عزم آنجا بود. ساعت 13:00 بود كه به سعد آباد محله رسيديم. دوستان راهنمايان ما از قبل كلبه اي را درنظر گرفته بودند. هيئتي از مشهد و چناران در همسايگي ما و گروه كوه نوردي آرش تهران در مسجد آبادي اطراق كرده بودند.آقاي سيد مجتبي سي هاشمي سرپرست خانه كوهنوردان گلستان بهمراه 5 نفر ازاعضايشان در كابه ما كه 3 اتاق داشت ساكن شديم.پس از صرف نهار چند تا از بچه ها به اطراف روستا و ديدن زيباييهاي نهفته درآن پرداختندوبسيارزودهوا تاريك شد،اين آبادي برق نداشت اما داخل خانه هاي جديد سيماني سيم كشي و لامپ وجود داشت كه گويا موتور برق با خود مي آورندو استفاده مي كنند. پس برقي نداشتيم و از هدلامپ ها استفاده كرديم كه صفايي داشت. البته شومينه ها روشن،كمد ها تميز و آماده ميهمان در آن جنگل !! كه جاي تشكر از هيئت ميزبان را دارد. هيزمها با تبرهاي آماده شده توسط كوهنوردان محلي تكه تكه شد و آتشي زيبا مهيا شد كه همه به دور آتش حلقه زده وآسمان پرازستاره و صداي ني و ملودي مازندراني خواب را از چشمان خسته بچه ها ربودو تاپاسي از شب همه مانند كلبه هاي مجاوردورآتش با خاطراتي دلنشين شبي زيبا آفريده شد.
صبح ساعت 6:45 حركت كرديم از سعدآبادمحله بعدازخداحافظي گرم با هم كابه اي هايمان تا ساعت 8:5 بدون توقف طي مسير كرديم تا به كنار قهوه خانه مشدي صفر رسيديم،صبحانه را همگي گروه باتشكر از آقاي ميثم،كوهنورد گرگاني كه با تخم مرغ و گوجه فرنگي وكلم و سبزي خوردن و بقيه گروه با صبحانه هاي همراهشان و باز آقاي غلام حسن زاده آخرين املت محلي را پخت و همگي ما آماده حركت بطرف پايين جنگل شديم،دقيقا ساعت 9:25 با برداشتن آب كه هميشه آقاي شهام نخبه زعيم اين زحمت را مي كشيدند و سقاي بچه ها بودندحركت كرديم و در طول راه به درخت آرزوها كه گويي مراد زيادي هم داده رسيديم و بچه ها خاطرات خوشي را از اين درخت در كوله خاطرات هود جاي دادند. 2نفر از بچه هاي گروه كه را سرپرست براي اطلاع رساني به راننده ميني بوس (كه در ساختمان جنگلباني شب را سپري كرده بود) جهت رساندن وسيله به محل مورد نظرمان كه تخت ميرزا بود فرستاد و بقيه گروه ساعت 10:30 به تخت ميرزا رسيدند كه ميني بوس مشهدي ها كه مربوط به چناران بود.و ما با فرصتي كه برايمان پيش آمده بود توانستيم اطراف تخت ميرزا را كه متاسفانه تا حدودي پوست پفك،چيپس و شيشه نوشابه افتاده بود،پاك سازي كرده و بهمراه خود به شهر آورديم. و ساعت 11:00 بود كه ميني بوس ما رسيد،سوار شديم و در طي مسيرآقاي ميثم كه در صبحانه با ما همراه بود بسيار فعال و قوي تنها در جنگل ديديم!! او را سوار نموده و خستگي گروه زماني كه در رودخانه زلال از ميان جنگل انبوه رد مي شديم به كلي در رفت و ساعت 13:10 از 3 راهي درود محله وارد آسفالت شده به طرف گرگان حركت كرديم.و در اولين ميدان سر راه با آقاي جنامي و آقايان راهنما خداحافظي كرده و آدرس هيئت خودشان را به ما دادند كه در آخر گزارش خواهد آمد. از آنجا به بندر گز كه حدود نيم ساعت بود حركت كرديم. ساعت 14:05 به ساحل بندرگز و آلاچيق هاي آماده ساحلي رسيديم.نهار را آنجا صرف كرديم و در بازار ساحلي مرزي بندر گز كه كمي دور تر از ما بود جهت تماشا و خريدكمي تامل كرديم و ساعت 16:05 بهمراه گروه عازم ساري شديم كه به تهران برويم. لازم به ذكر است بعلت بارندگي درشهرهاي اطراف گيلان وساري و آمل جاده هراز را بعد از 40 كيلومتر بسته ديديم مه منجربه برگشت ما و كليه خودرو ها شدو جاده چالوس را هم بعلت سيل بردگي 3 ساعت تمام متوقف بوديم تا ماموران راهداري مسئله را حل نمودندوساعت 7:05 بود كه به كرج رسيديم و ساعت 8:40 همگي در صحت و سلامت به منازل خود پاي نهاديم.
مسئول برنامه: فرامرز ايران پور اعضاي شركت كننده:آقايان: فرامرزايرانپور-داودفلاح كيش-جوادمحمدي-رستم يادگاري-مجيدحيدري-عين الله سباغها-رضابافتي زاده- شهام نخبه زعيم و حسين دهقانزاده.خانمها: مرجان حيدرزاده-سمانه دهقانزاده- محبوبه دهقان نژاد-روجا اكبري-مريم بافتي زاده
+ خانه كوهنوردان گلستان-مجري برنامه هاي كوهنوردي-فروشگاه لوازم تخصصي كوهنوردي-برگزاري كلاسهاي عملي قله نوردي-يخ و سنگ تلفن: 2268110-0171 آقاي سيد مجتبي سيي هاشمي + مسير قابل استفاده توسط خودرو جهت رسيدن به جنگلهاي جهان نما و روستاي سعد آباد: گرگان-كردكوي-درازتو-رادكان-جهان نما(حدود 30 كيلومتر خاكي دارد) برای ديدن عکسهای بيشتراينجا کليک کنيد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 17:40 توسط ارغوان |
|
|
بسمه تعالی « هيئت کوهنوردی شهر جدید هشتگرد » « گروه کوهنوردی ارغوان » گزارش برنامه : آغشت به عالم زمين نوع برنامه: كوهپيمايي وضعیت هوا: نيمه ابري ، باراني وضعیت آب: آب رود خانه نوع پوشش گياهی: خشك شرح مربوطه : 12/8/85 صبح جمعه مورخ 12/8/85 ساعت 6:00 از شهر جديد هشتگرد بطرف جاده برغان و قبل از برغان سمت چپ جاده تابلو آغشت با يك پيچ مارا ار جاده اصلي جدا كرده و به منطقه آغشت و در نهايت خود روستا و ميدتژان اصلي آن كه گروه 8 نفره ما را آقاي محمود دهقان در آن محل پياده نمودند و قرار شد كه ساعت 17:00 براي برگشت گروه در همان محل حضور داشته باشد. صبح زيباي پاييزي،پاييزي هزار رنگ،بهار عارفان و يكي از دره هاي زيباي البرز مركزي،مسير آغشت به عالم زمين بدور از غوغاي شهر ماشيني است.لطافت هوا كه پس از بارندگي هاي فراوان چند روز اخير دو چندان شده است. 6:45 از وسيله نقليه مان پياده شديم و كوچه اصلي آغشت را كه از ميدان شروع مي شود و به دوراهي مسجد مي رسيم و بسمت چپ بطرف بالاي روستا رفتيم و بعد از پشت سر گذاشتن آخرين ساختمان كه مربوط به مخابرات و تجهيزات آن بود به ارتفاعات آغشت رسيديم. از آنجا منظره بسيار زيبايي در سمت راست كه گوسفند سرا و كاملا چمني و سبز و آبشاري در كنار آن كه در نهايت به رودخانه مي پيوست وجود داشت. از حاشيه غربي رودخانه پس از حدود 2كيلومتر دامنه غربي كوه كم ارتفاعي را در پيش مي گيريم به گفته راهنماي كوهنورد قديمي كه همراه تيم است مسير مستقيم به طرف قله بارنگان منتهي مي شود،تعداد اعضا تيم بازي فوتبال به نصف تقليل پيدا كرده است . از آغشت به دو راهي 2 كيلومتر و از دوراهي به عالم زمين 5 كيلومتر و زمان حدود 2 ساعت است. ساعت 9:10 به عالم زمين و منزل گاهي در كنار چشمه رسيديم كه صبحانه را با آتشي كه از قبل 2 كوهنورد ديگر روشن كرده بودند تهيه ديديم و ساعت 10:00 به مسير خود ادامه داديم. قصد داشتيم كوه مقابلمان كه بالاي آن دكلهاي برق و تير هاي چراغ و در نهايت جاده سيرودرا رد كنيم كه بدليل تغيير هوا و رعد و برق و باران شديد صلاح نمي بينيم و پس از حدود يك ساعت و نيم از حركت از صبحانه امان سعي در بر گشت داريم. بايد توجه شود كه مسير پس از عبور از يك پل چوبي به شرق رودخانه مي رويم و باز به يك پل چوبي ديگر مي رسيم كه مربوط به دسترسي افراد محل به آنطرف رودخنه مي باشد و ما كه قصد رفتن به سيرود را داريم نبايستي باز از پل چوبي دوم خود را به غرب رودخانه برسانيم كه صخره ايست و غير قابل عبور،پس از مسير شرقي رودخانه و درست در 3-4 متري بالا تر رودخانه راه بطرف سيرود مشخص مي باشد. اذان ظهر گذشته بود كه باران بند آمده و ما به علت منقلب شدن هوا به عالم زمين بر گشتيم كه درختان انگور به درختان حاشيه رودخانه پيچيده بودند و در بالاي رودخانه خوشه هاي آويزانشان خيلي مارا مجذوب كرده بود كه يك راهي براي رسيدن به آنها پيدا كنيم !! در مسير درختان سنجد فراوان،ازگيل،گردو و گلابي ... به علت مقرون به صرفه نبودن و نداشتن جاده خيلي از ميوه ها هنوز به درخت بودند. حدود ساعت 12:00 بود كه ما در همان باغ كه صبحانه را خورده بوديم، در حال صرف نهار بوديم و با احتساب راه در برگشتن گروه صلاح را بر آن ديديم كه 15:10 حركت كنيم كه راه افتاديم از عالم زمين و در خطاالرس دره آغشت و منظره روبرو و پشت سرمان از آن ارتفاع بسيار زيبا و دل انگيز بود. كه زمينه اي را براي عكس برداري ايجاد كرده بود. زماني كه به ميدان اصلي روستا (محل قرارمان با ميني بوس ) رسيديم درست ساعت 17:00 بود و در ساعت 17:45 همگي در منازل خود بوديم. مسئول برنامه: فرامرز ايران پور اعضاي شركت كننده: آقايان : فرامرز ايران پور، رستم يادگاري ، شهام نخبه زعيم ، رضا احمدي، صالح احمدي و خانمها : محبوبه يادگاري،محبوبه دهقان،مريم بافتي زاده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 17:26 توسط ارغوان |
|
|
بسمه تعالی « هيئت کوهنوردی شهر جدید هشتگرد » « گروه کوهنوردی ارغوان » گزارش برنامه : از منطقه شاه نشين به امام زاده سيراب نوع برنامه: كوهپيمايي وضعیت هوا: آفتابي وضعیت آب: در منطقه موجود مي باشد نوع پوشش گیاهی: شرح مربوطه : 14/7/1385 بر اساس برنامه ريزي و هماهنگي با ميني بوس شده بود پس از سوار شدن اعضا هشتگرد راس ساعت 14 از شهر جديد هشتگرد به سمت هيو حركت كرديم. مكان شروع برنامه از روستاي هيو بود. راس ساعت 14:45 اجرا برنامه شروع شد. به دليل اينكه در ماه رمضان بوديم و اكثر اعضا نيز روزه بودند ترجيح داديم كه از مسير جاده و تقريبا سبك برنامه را اجرا كنيم. البته در اواسط برنامه شيب هايي را هم مجبور شديم طي كنيم و از يك يال عبور كنيم. در مسيري كه برنامه را اجرا كرديم هم آب و چشمه هاي فراواني وجود داشت و هم درخت و سايه پس براي اجراي اين برنامه نيازي به آب اضافه نيست. فضا و مكان اين برنامه بسيار زيبا و مناسب براي اجرا يك برنامه خانوادگي مي باشد. ساعت 18:10 به امام زاده رسيديم. پس از صرف افطار و استراحت كه بسيار هم لذت يخش بود ساعت 19:40 به سمت روستاي شلمه زار حركت كرديم. لازم به توضيح كه صرف غذا و استراحت و افطار در درون امام زاده و حسينيه آن بدون اشكال بوده و مي توان از آن مكان استفاده كرد. راس ساعت 20:40 هم رسيديم به سر جاده آسفالت كه قرار بود ميني بوس آنجا باشد. تمام اعضا در كمال صحت و سلامت موفق به اجراي برنامه شدند و از نظر زمان و اجرا هيچ مشكلي نداشتيم . هزينه اجراي برنامه براي هر نفر 20000 ريال شد. مسئول برنامه: فرامرز ايران پور اعضاي شركت كننده: 1- فرامرز ايران پور 2- داوود فلاح كيش 3- رضا شاكريان4- مجيد حيدري 5- خانم محبوبه دهقان نژاد 6- خانم نوروزي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 17:15 توسط ارغوان |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:54 توسط ارغوان |
|
|
به نام خدا >>اطلاعاتي در مورد آباديهاي اطراف طالقان << استخراج از نشريه (( فرهنگ آبادي هاي كشور)) مركز آمار ايران سال 1365
(۱) زادگاه جلال آل احمد (۲) زادگاه يادگاري ها (۳) مركز طالقان (۴) زاد گاه آيت الله طالقاني (۵)زادگاه زراقيها
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:12 توسط ارغوان |
|
|
به نام خدا >>اطلاعاتي در مورد آباديهاي اطراف كرج << استخراج از نشريه (( فرهنگ آبادي هاي كشور)) مركز آمار ايران سال 1365
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:59 توسط ارغوان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| نویسندگان |
|
ارغوان فرامرز ایرانپور |
|
RSS
|